ملا عبد الفتاح فومنى گيلانى
239
تاريخ گيلان ( فارسى )
اعتبار كشيد . بيت : راستى و رستگارى پيشه مىبايد نمود * از مكافات عمل انديشه مىبايد نمود چون محمد باقر مذكور ، به اندك مدتى به سزاى نمكبحرامى خود رسيد ، ملا فاضل نيز از كردار خود ، نادم و پشيمان ، در لباس فقر درآمده ، به تلبيس روزگار مىگذرانيد . آخر الامر در فارس به الحاد شهرت كرده لاجرم علماى فارس ، به مقتضاى شرع اشرف انور ، حكم به قتل او نموده ، هلاكش فرمودند . چون امير حمزه خان ، به نوعى كه مرقوم شد ؛ به واسطهء شيرزاد سلطان ، قسم مغلظ به او نموده بود كه محافظت و معاونت او به تقديم رساند ، به اتفاق پسران خود - قليج خان و ايرج خان - و لشكر آستارا ، به محض طمع حطام دنيوى كه از على بيك سلطان اخذ كرده بود ، انديشه از بدنامى نكرده ، در قتل شيرزاد سلطان و بيست و يك نفر جوان ديگر تابع مىشود . و بعد از انقضاى يك سال و نيم ، حضرت جبار منتقم ، در مقام انتقام درآمده ، ملك و مال و جان او را به تاراج داد و پسران او را نيز در قزوين ، حسب الحكم به قتل رسانيدند . و چهار نفر پسر ديگر او كه در صغر سن بودند ، و همراه والد خود به شيروان رفته ، بعد از قضيهء هائلهء والد به اتفاق والده در آنجا اوقات به سر مىآوردند ، تا آنكه والدهء ايشان ، صعوبت و عجز و مسكنت خود را به خدمت بلقيس الزمانى ، زينب بيگم عرض نموده ، مهد اعلى « 1 » به شاه عباس وانموده ، حكم به اسم پاشاى شيروان صادر شد كه متعلقان اميره را مرخص سازند كه به وطن خود مراجعت نمايند . و حليلهء امير مذكور پسران خود را برداشته ، به عراق آمدند . و بعد از دو سال كه به انواع
--> ( 1 ) - ظاهرا مهد عليا .